عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

91

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

اسلامهما » ربّ العالمين گفت منافقان در مدينه به اين دو مرد منافق مانند كه از پيش رسول برفتند به بين تا چه رسيد ايشان را مثل منافقان مثل ايشانست ، چون به حضرت مصطفى آيند و قرآن شنوند و وعد و وعيد و احوال و قصّهء پيشينيان انگشت در گوش نهند ، ترسند كه اگر آيتى آيد در شأن ايشان و اظهار سرّ ايشان و فرمودن بقتل ايشان ، از بيم قتل و مرگ انگشت در گوش نهند چنانك آن دو مرد از بيم صاعقه در آن بيابان انگشت در گوش نهادند . اينست كه گفت : يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ - و چون مال و پسران و غنيمتها و فتحها روى بايشان دارد و اقبال دنيا بينند گويند نيكو دينى است اين دين محمد ص ، همچون آن دو مرد كه چون برق درخشنده فرا راه ديدند در آن برفتند و ايشان را خوش آمد اينست كه گفت : كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ - اى اضاء لهم البرق الطّريق فحذف الطّريق للعلم به - و چون بلاها و مصيبتها روى بايشان نهد ، و دختران زايند ، و اموال و املاك ايشان نيست شود ، متحير مىنشينند و ميگويند بد دينى است و نا اين دين محمد ، همچون آن دو مرد كه چون تاريكى روز گرفت متحير بر پاى بماندند اينست كه گفت : وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا - و قيل : كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ اى كلّما انقطع الوحى و تركوا و ما يخفون و سكت الرسول عن حديثهم ارتاحوا و فرحوا وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا اى و اذا تكلّم فيهم و صرّح بهم تبلّدوا و تحيّروا . وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ - و اگر اللَّه خواستى آن شهادت كه منافق به زبان ميگويد بى دل ، و آن سخن كه از رسول ميشنود بى اعتقاد ، اين نيوشيدن و آن گفتن هر دو از وى باز ستدى . چنانك از كافران باز ستد . و گفته‌اند معنى آنست كه اگر اللَّه خواستى ايشان را يكبارگى هلاك كردى تا مستأصل شدندى و نام و نشان ايشان نماندى . سمع و بصر از جملهء تن اينجا بذكر مخصوص كرد از بهر آن كه در آيت پيش ذكر بصر رفته است اينجا كه گفت : فِي آذانِهِمْ و در آيت ديگر